طراخی فروشگاه اینترنتی

طراحی سایت

___

----

_---_

DATA NEGAR Co.

نماد اعتماد الکترونیکی

222222222222222222

آمار بازدید

  • کل (online):۱۳۲۰
  • اعضاء (online):۰
  • میهمان (online):۱۳۲۰
  • بازدید امروز::۲۷۳۶
  • بازدید دیروز::۴۰۳۲
  • بازدید کل::۳۰۷۷۸۹۵۱

دسته بندی

  • رسالت دانشگاه‌ها و علوم ميان‌رشته‌اي / دكتر غلامعلي افروز

  • همايش مطالعات ميان‌رشته‌اي در بيست دوم و بيست و سوم ارديبهشت سال 1388 در محل دانشگاه تهران برگزار شد. در اين همايش مطالب مختلف و مهمي در مورد مباني نظري و اجرايي درخصوص رشته‌هاي ميان‌رشته‌اي و اجراي آنها توسط وزارت علوم، تحقيقات و فناوري و پژوهشکده مطالعات فرهنگي و اجتماعي، بيان شد. به همين منظور تعدادي از سخنراني‌هاي ارائه شده، به صورت خلاصه و مختصر ارائه شده است. سخنراني كه در پي مي‌آيد توسط جناب آقاي دكتر غلامعلي افروز ارائه شده است.


     


    بنده چند نكته را در مورد مطالعات بين فرهنگي و بين‌رشته‌اي عرض مي‌كنم: نكتة اول رسالت دانشگاه‌ها است. اين نكته‌اي بسيار مهم است. در جاي ديگري بنده عرض كردم و مکتوبش را هم نوشتم و اين‌جا به عنوان مقدمة بحثم، رسالت دانشگاه ها را مطرح مي كنم.


    ديده‌ام كه بعضي از دوستان پيگير اين نكته بوده و خواهند بود. دانشگاه‌هاي كشورهاي رشد يافته در جهان امروز به طور محسوس و غير محسوس، مستقيم و غيرمستقيم سه رسالت مشخص را عهده‌دار هستند، يعني بعضي دانشگاه‌ها به يك رسالت مفتخر هستند. دو رسالت بعدي نتيجة كارشان است. برخي از دانشگاه‌ها كار اصلي‌شان دانش‌افزايي عمومي است. اين دانشگاه‌ها مي‌توانند دانش‌افزايي عمومي داشته باشند. به اين معنا كه گسترة علوم و فنون روز به روز پيچيده شده و براي اين‌كه ما بتوانيم در اجتماع، زندگي موفقي داشته باشيم، نياز به دانش فراواني داريم. بعضي از اين دانش‌ها مثل دانش كلاسيك جمع‌آوري شده و براي خيلي‌ها مفيد و مؤثر است. مثلاً خانم‌هاي خانه‌دار و بازنشستگان هم مي‌توانند در اين عرصه‌ها شركت كنند. از جمله اینکه ليسانس روان‌شناسي تربيتي كودك اخذ کنند يا اقتصاد خانواده بخوانند. بعضي از دانشگاه‌ها اين كار را انجام مي‌دهند و رسالت اصلي‌شان بايد اين باشد. مثلاً دانشگاه‌هاي پیام نور و آزاد اساساً براي دانش‌افزايي عمومي تاسيس شده‌اند. رسالت دومي كه دانشگاه‌ها در دنيا بر عهده دارند تربيت كارشناس و متخصص براي جامعه است و حسابدار، معلم، مدير، دكتر و مهندس براي جامعه تربيت مي‌كنند.


    رسالت سوم، رسالت برخي از دانشگاه‌ها است كه رسالت اصلي‌شان توليد علم است. تربيت محقق و پژوهشگر خلاق و نوآور همين معنا را دارد. اين دانشگاه‌ها تعدادشان در كشورهاي مختلف كم است ولي عموماً به تعداد دانشجویانشان استاد دارند. بالاترين بودجه سراسري كشور در اختيار اين نوع از دانشگاه‌ها قرار مي‌گيرد.


    اما در كشور ما، اين رسالت‌ها مستقيم و غير مستقيم تعريف نشده و در شوراي عالی انقلاب فرهنگي تبيين نشده است. وزارت علوم، تحقيقات و فناوري اين رسالت ها را تشريح نكرده، و همه دانشگاه‌ها در همه زمينه‌ها عمل مي‌كنند. براي مثال در آمريكا 4500 كالج دانشگاهي وجود دارد که حدود 70 دانشگاه رسالت اصلي‌شان توليد علم است. نگاه به اين 70 دانشگاه كه سعي مي‌كنند جزء 10 دانشگاه برتر در دنيا شوند، متفاوت از دانشگاه‌هاي ديگر است. تا زماني که تحقيقات بين فرهنگي و ميان رشته‌اي معنا و مفهومش تشريح نشود، نمي‌تواند به هر شيوه‌اي محقق شود. مثلاً بايد10 يا20 دانشگاه انتخاب شوند، از بین دانشگاه‌هايي كه رسالت اصلي‌شان براي 100 سال بعد، نه براي دولت نهم و دهم کار پژوهشي است. ما الان در اینجا استاداني محقق و هوشمند و خلاق مي‌خواهيم كه بالاترين احساس آرامش را داشته باشند.


     

     

     

     


     

     

    از نظر فكري غني باشند و كارشان توليد علم باشد. آنها به كميت نمي‌انديشند، به كيفيت نگاه مي‌كنند، انديشه را در نظر مي‌گيرند، براي صد سال بعد بودجه‌گذاري مي‌كنند، اين سرمايه است. آن وقت در اين حوزه ما چند كار داريم. مطالعات بين‌رشته‌اي و غیرفرهنگي اصلي‌ترين كار است. در انجام مطالعات بين‌رشته‌اي و فرهنگي يك يا چند معرفت، مهم هستند: 1- زمان، و اينکه ما زمان را چگونه بايد محاسبه كنيم 2- مكان: جغرافيا را چگونه مي‌توان در نظر گرفت، يعني مطالعات ميان‌رشته‌اي اگر در بستر مطالعات فرهنگي صورت نگيرد معني ندارد.


    نكتة بعدي جامع‌نگري است كه خيلي مهم است؛ يعني نگرش جامع و سيستمي در مطالعات بین فرهنگي و ميان‌رشته‌اي بسيار مهم است و ما كمتر در مورد آن انديشه مي‌كنيم. و نكتة آخر را باز تأكيد مي‌كنم كه اگر رسالت دانشگاه‌ها را ترسيم كنيم، و به ظرائف اين کار با دقت توجه کنيم شايد موفق شويم.


    در همين رابطه مسئله‌اي را مي‌خواستم عرض كنم و ارتباطش دهم به امسال كه سال اصلاح الگوي مصرف نام‌گذاري شده است. معمولاً مطالعات بين‌رشته‌اي بيشتر در كشورهايي مثل آمريكا رواج دارد. علتش اين است كه در اين كشورها در حد نياز در رشته‌هاي نرمال به اشباع رسيده اند، بعد يك رشته‌هايي ايجاد كردند كه عرضه و تقاضا به دنبالش بود مثلاً خانم خانه‌داري در آمريكا است كه نياز مادي ندارد و يك رشتة موسيقي و تاريخي خاص را فرا مي‌گيرد. براي كشور ما هنوز در ديسيپلين‌های رشته‌هاي علمي مشكل وجود دارد. وقتي مي‌گوييم روان‌شناسي آيا از ديسيپلينش راضي هستيم كه بياييم براي روان‌شناسي اقتصادي يك بين‌رشته‌اي ايجاد كنيم.


    علوم بين‌رشته‌اي را در دو حالت مي‌توانيم گسترش دهيم که يک مورد آن در حالت نياز کشور است به بين‌رشته‌اي‌هايي كه در واقع هنوز ديسيپلين خاصی برای آن ايجاد نشده است. در اين حالت مصرف پول براي چنين مواردي فايده خاصي ندارد.

همايش مطالعات ميان‌رشته‌اي در بيست دوم و بيست و سوم ارديبهشت سال 1388 در محل دانشگاه تهران برگزار شد. در اين همايش مطالب مختلف و مهمي در مورد مباني نظري و اجرايي درخصوص رشته‌هاي ميان‌رشته‌اي و اجراي آنها توسط وزارت علوم، تحقيقات و فناوري و پژوهشکده مطالعات فرهنگي و اجتماعي، بيان شد. به همين منظور تعدادي از سخنراني‌هاي ارائه شده، به صورت خلاصه و مختصر ارائه شده است. سخنراني كه در پي مي‌آيد توسط جناب آقاي دكتر غلامعلي افروز ارائه شده است.


 


بنده چند نكته را در مورد مطالعات بين فرهنگي و بين‌رشته‌اي عرض مي‌كنم: نكتة اول رسالت دانشگاه‌ها است. اين نكته‌اي بسيار مهم است. در جاي ديگري بنده عرض كردم و مکتوبش را هم نوشتم و اين‌جا به عنوان مقدمة بحثم، رسالت دانشگاه ها را مطرح مي كنم.


ديده‌ام كه بعضي از دوستان پيگير اين نكته بوده و خواهند بود. دانشگاه‌هاي كشورهاي رشد يافته در جهان امروز به طور محسوس و غير محسوس، مستقيم و غيرمستقيم سه رسالت مشخص را عهده‌دار هستند، يعني بعضي دانشگاه‌ها به يك رسالت مفتخر هستند. دو رسالت بعدي نتيجة كارشان است. برخي از دانشگاه‌ها كار اصلي‌شان دانش‌افزايي عمومي است. اين دانشگاه‌ها مي‌توانند دانش‌افزايي عمومي داشته باشند. به اين معنا كه گسترة علوم و فنون روز به روز پيچيده شده و براي اين‌كه ما بتوانيم در اجتماع، زندگي موفقي داشته باشيم، نياز به دانش فراواني داريم. بعضي از اين دانش‌ها مثل دانش كلاسيك جمع‌آوري شده و براي خيلي‌ها مفيد و مؤثر است. مثلاً خانم‌هاي خانه‌دار و بازنشستگان هم مي‌توانند در اين عرصه‌ها شركت كنند. از جمله اینکه ليسانس روان‌شناسي تربيتي كودك اخذ کنند يا اقتصاد خانواده بخوانند. بعضي از دانشگاه‌ها اين كار را انجام مي‌دهند و رسالت اصلي‌شان بايد اين باشد. مثلاً دانشگاه‌هاي پیام نور و آزاد اساساً براي دانش‌افزايي عمومي تاسيس شده‌اند. رسالت دومي كه دانشگاه‌ها در دنيا بر عهده دارند تربيت كارشناس و متخصص براي جامعه است و حسابدار، معلم، مدير، دكتر و مهندس براي جامعه تربيت مي‌كنند.


رسالت سوم، رسالت برخي از دانشگاه‌ها است كه رسالت اصلي‌شان توليد علم است. تربيت محقق و پژوهشگر خلاق و نوآور همين معنا را دارد. اين دانشگاه‌ها تعدادشان در كشورهاي مختلف كم است ولي عموماً به تعداد دانشجویانشان استاد دارند. بالاترين بودجه سراسري كشور در اختيار اين نوع از دانشگاه‌ها قرار مي‌گيرد.


اما در كشور ما، اين رسالت‌ها مستقيم و غير مستقيم تعريف نشده و در شوراي عالی انقلاب فرهنگي تبيين نشده است. وزارت علوم، تحقيقات و فناوري اين رسالت ها را تشريح نكرده، و همه دانشگاه‌ها در همه زمينه‌ها عمل مي‌كنند. براي مثال در آمريكا 4500 كالج دانشگاهي وجود دارد که حدود 70 دانشگاه رسالت اصلي‌شان توليد علم است. نگاه به اين 70 دانشگاه كه سعي مي‌كنند جزء 10 دانشگاه برتر در دنيا شوند، متفاوت از دانشگاه‌هاي ديگر است. تا زماني که تحقيقات بين فرهنگي و ميان رشته‌اي معنا و مفهومش تشريح نشود، نمي‌تواند به هر شيوه‌اي محقق شود. مثلاً بايد10 يا20 دانشگاه انتخاب شوند، از بین دانشگاه‌هايي كه رسالت اصلي‌شان براي 100 سال بعد، نه براي دولت نهم و دهم کار پژوهشي است. ما الان در اینجا استاداني محقق و هوشمند و خلاق مي‌خواهيم كه بالاترين احساس آرامش را داشته باشند.


 

 

 

 


 

 

از نظر فكري غني باشند و كارشان توليد علم باشد. آنها به كميت نمي‌انديشند، به كيفيت نگاه مي‌كنند، انديشه را در نظر مي‌گيرند، براي صد سال بعد بودجه‌گذاري مي‌كنند، اين سرمايه است. آن وقت در اين حوزه ما چند كار داريم. مطالعات بين‌رشته‌اي و غیرفرهنگي اصلي‌ترين كار است. در انجام مطالعات بين‌رشته‌اي و فرهنگي يك يا چند معرفت، مهم هستند: 1- زمان، و اينکه ما زمان را چگونه بايد محاسبه كنيم 2- مكان: جغرافيا را چگونه مي‌توان در نظر گرفت، يعني مطالعات ميان‌رشته‌اي اگر در بستر مطالعات فرهنگي صورت نگيرد معني ندارد.


نكتة بعدي جامع‌نگري است كه خيلي مهم است؛ يعني نگرش جامع و سيستمي در مطالعات بین فرهنگي و ميان‌رشته‌اي بسيار مهم است و ما كمتر در مورد آن انديشه مي‌كنيم. و نكتة آخر را باز تأكيد مي‌كنم كه اگر رسالت دانشگاه‌ها را ترسيم كنيم، و به ظرائف اين کار با دقت توجه کنيم شايد موفق شويم.


در همين رابطه مسئله‌اي را مي‌خواستم عرض كنم و ارتباطش دهم به امسال كه سال اصلاح الگوي مصرف نام‌گذاري شده است. معمولاً مطالعات بين‌رشته‌اي بيشتر در كشورهايي مثل آمريكا رواج دارد. علتش اين است كه در اين كشورها در حد نياز در رشته‌هاي نرمال به اشباع رسيده اند، بعد يك رشته‌هايي ايجاد كردند كه عرضه و تقاضا به دنبالش بود مثلاً خانم خانه‌داري در آمريكا است كه نياز مادي ندارد و يك رشتة موسيقي و تاريخي خاص را فرا مي‌گيرد. براي كشور ما هنوز در ديسيپلين‌های رشته‌هاي علمي مشكل وجود دارد. وقتي مي‌گوييم روان‌شناسي آيا از ديسيپلينش راضي هستيم كه بياييم براي روان‌شناسي اقتصادي يك بين‌رشته‌اي ايجاد كنيم.


علوم بين‌رشته‌اي را در دو حالت مي‌توانيم گسترش دهيم که يک مورد آن در حالت نياز کشور است به بين‌رشته‌اي‌هايي كه در واقع هنوز ديسيپلين خاصی برای آن ايجاد نشده است. در اين حالت مصرف پول براي چنين مواردي فايده خاصي ندارد.





حاصل جمع را بنویسید : به اضافه






*حاصل جمع را بنویسید : به اضافه



{ JOURNAL_VISIT } : ۱۶۸۹
{ JOURNAL_DATE } : 08 آبان 1389

Copyright 2016 By RVKP CO. All Rights Reserved